کوروشکوروش، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره

کوروش پسر عزیز ما

جهاز پسرمو آوردن هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سلام مامانی خوبی پسرم؟ پسرم دیگه اتاقتو چیدیم خیلی قشنگ شده عکساشو میزارم تو وبلاگت تا همیشه بدونی من چطوری اتاقتو چیدم حتما خودت میای مدلشو عوض میکنی پسرم لباسات خیلی قشنگه پسرم دست مامانی درد نکنه که اینهمه زحمت کشید ... من برات میرم اسباب بازی میخرم ، ماشین میخرم... توپ میخرم  .... عروسک خرسی میخرم  دوست دارم مامانی دوست دارم بچه من الان همش داری تو دلم وول میخوری خدا تورو برای ما نگه داره دوست داره تو مامان و بابا   ...
20 دی 1390

شب یلدا

سلام عزیزه مامان ... سلام امید دله مامان خوبی پسرم؟ دیشب شب یلدا بود... این اولین یلدای با تو بود راستی دوشنبه که رفتم دکتر گفت تو ایشالا روز 1/1/91 به دنیا میای.. هوراااااااااااااااااااااااااااا ببین چه روز خوبی.... همه ایران ،همه فارسی زبانان با اومدنت خونه هاشون رو تمیز میکنند خوشحالند ، مردم لباس نو میپوشند ، پسرم با عمو نوروز باهم میان میان که ننه سرما رو بیرون کنند ... مامانی همیشه برای سلامتیت دعا میکنم ایشالا تو زندگی هم خوشبخت بشی دوست دار تو مامان مرضیه و بابا محمد ...
15 دی 1390

28 هفته شدی مامان

سلام عزیزه دلم ... سلام پسره قشنگم.... سلام کوروش مامان پسرم خوبی؟ تازگیها تو دلم بازیهای خوبی میکنی... قربون اون بازیهات بشم منم خوبم از خوبی تو عزیزم از دیروز دارم برای خودم یه ژاکت میبافم کمرم درد گرفته از بس نشستم ولی من هروقت چیزی میبافم باید تا آخرش بشینم تا تمومش کنم ، تا امروز کلی بافتم.. مامانی با دایی علی رفتن دماوند بابا محمد هم سره کاره ، من تنهام با تو عزیزه دله مامان من دیگه برم دراز بکشم که خستم عاشق تو مامان مرضیه و بابا محمد ...
15 دی 1390

پسر طلا

سلام مامان جون .... سلام پسر قشنگم...سلام عشق مامان خوبی؟ دیشب تو دلم خیلی بامزه بازی میکردی انگار که داشتی چهاردست و پا میرفتی آخخخخخخخخخخخ مامان قربون اون تکوناش بشه مامانی من شبا خیلی سخت می خوابم پاهام درد میکنه... کمرم خسته میشه از بس که به دست چپ می خوابم ولی اصلا عیبی نداره تو میایی همه این شبا یادم میره دوست دارم خیلی زیاد به چشماتم خیلی میاد راستی ژاکتایی که برات میبافتم تموم شده آوردم خونه خودمون بابایی دیدشون گفت خیلی قشنگه خدا تو رو برای ما نگه داره دوستداره تو مامان و بابا ...
13 دی 1390

خیلی خستم

عزیزکم ، کوچولوی مامان ، انقده ناراحتم که خدا میدونه کاش تو بودی حالا که نیستی من خیلی دستم خالیه خیلی مامانی ..... همش احساس میکنم پوچم با اینکه فقط دو ماه پیشم بودی انگارهمه عمرم داشتمت خدا کنه وقتی دوباره اومدی برای همیشه پیشه منو بابا محمدت بمونی .... زندگیه ما عالیه فقط تو کمی میخوام سه ماه دیگه که واسه اومدنت آماده میشم دیگه سره کار نرم تا تو ، تو دل من حالت خوب باشه یعنی میشه یه روز تو اینا رو بخونی ؟ اونوقت میفهمی من چقدر عاشقتم پیش ما بیا .... ...
10 دی 1390

27 هفتگی مبارک مامانی

سلام پسرم ... سلام عزیزه دلم.... سلام جیگر مامان خوبی پسرم ؟ الان داری وول میزنی تو دلم ...آخخخخخخخخخخخخخخخ قربون اون وول وول کردنت بشه مامان پسرم نمیدونم چرا چند روزه خیلی دپرسم بیچاره بابا محمد کوچولو همش فکر میکنه من از دست اون ناراحتم هی میاد نازم میکنه مامانی بعضی وقتا که تو کم بازی میکنی من خیلی نگران میشم بعدش زودی گریه میکنم روز 1/1/91 بشه عمو نوروز بیاد عیدی من که تویی رو برام بیاره من از خوشحالی تا آسمون بپرم هوا پسرم خدا تورو برای ما نگه داره .... همه نی نی هارو برای ماماناشون نگه داره دوستداره تو مامان مرضیه و بابا محمدت ...
10 دی 1390

هفته 25 .... مامانی 6 ماه رو تموم کردیم

سلام گلم .... سلام عزیزم سلام پسر طلایی....مامان قربونش بشه اینقدر نازه امروز شدی 25 هفته .... هورا ولی دیروز با امروز خیلی تو دلم کم تکون خوردی دیشب که دیگه داشتم نگران میشدم و نزدیک بود گریه کنم مامانی من نمیتونم زیاد بخوردم .... خیلی ناراحتم میترسم تو کوچولو باشی میخوام یه سونو برم اندازه همجات رو بگه بدونم من کم میخورم تو کوچولو نموندی... پسر گلم بابایی رفته سرکار منم خونه تنهام دیگه میرم پیشه مامانی خدایا از نی نی ما و همه نی نی ها نگهداری کن دوستدار تو مامان مرضیه و بابا محمد ...
24 آذر 1390